نمی دانم چه رازی است چنین بزرگی. از هر گروه و دسته در خفا ستایشش کنند و در ظاهر لعنتش فرستند از ترس او که بر محبوبیتش حسد می برد و از جسد زیر خاک رفته اش می لرزد. او همیشه کلید درهای بسته سیاست این خاک کهن بوده. چه بهر مردم و چه از برای حکام. بقول مسعود بهنود, شاه در دوران بن بست, یک مصدقی (بختیار) را بکار گمارد و رقیبش برای ضد فن, مصدقی دیگری (بازرگان). امروزه هم کودتا چیان در گره هسته ای آنرا با ملی شدن نفت در دولت مصدق قیاس می کنند. ما نیز در جنبش سبز خود نباید این سرمایه همیشگی را فراموش کنیم. هم برای تدوین اهدافمان و هم برای روشهای مبارزه. این را در وهله اول رهبران (میرحسین و ...) باید در نظر گیرند و بعد ما (که اینبار به نوعی رهبر هم شده ایم). پیشنهاد می کنم یک ماه از 29 تیر تا 29 مرداد خود را مصدقی کنیم, که این یک ماه چون دهه محرم برای متشرعان است. در این یک ماه وقایع زیادی با مصدق مرتبط است: 30 تیر (اعتراضات مردمی برای مصدق), 15 مرداد (فرمان مشروطیت که همه می دانیم مصدق میوه رسیده و آبدار آن بود), 25 و 28 مرداد (کودتای ننگین علیه دولت مصدق), و ... با برگزاری تجمعات در این روزها و همراه داشتن عکسهای مصدق هم لرزه بر دشمنان قسم خورده اش می انداریم و هم مردم را متحد تر می کنیم ( چرا که هموست نقطه مشترک همه آزادیخواهان). با لینک دادن ها از سخنان و عکسها و تاریخ مصدق در بالاترین و فیسبوک (که امروزه تاثیرشان بر کسی پوشیده نیست) شاید ایده های بهتری در زمینه روش اعتراض و اهداف پس از اعتراض بیابیم. پس اگر موافقید رهبر غایب این یک ماهه مصدق باشد و رهبر حاضر آن میرحسین (و البته خود مردم).
پ.ن. خواندن (دوباره خواندن) کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی را مفید می دانم, چرا که نزدیکی عجیبی بین این حرکت و جنبش مشروطه می بینم.
