تبليغاتX
واژگان سربی یک پسر

واژگان سربی یک پسر

زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

گفتمش:دل مي خري؟!پرسيد چند؟! گفتمش:دل مال تو،تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود.تا به خود بازآمدم اورفته بود... دل ز دستش روي خاك افتاده بود،جاي پايش روي دل جا مانده بود
+ نوشته شده در  87/03/30ساعت 18:22  توسط غریبه آشنا 

در ایران تا بود ملا و مفتی
به روز بدتر از این هم بیفتی
+ نوشته شده در  87/03/22ساعت 18:35  توسط غریبه آشنا 

هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده و از خطر چشم بدش دار گوش
+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 5:1  توسط غریبه آشنا 

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم



+ نوشته شده در  87/03/19ساعت 21:55  توسط غریبه آشنا 

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
 
+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 18:50  توسط غریبه آشنا 

Smooth roads never make good drivers. Smooth sea never makes good sailors. Clear skies never make good pilots. Problem free life never makes a strong person. Be strong enough to accept the challenges of life. Don’t ask life, ‘Why me?’. Instead say, ‘Try me!’
+ نوشته شده در  87/03/14ساعت 21:42  توسط غریبه آشنا 

"Life is either a daring adventure or nothing. Security does not exist in nature, nor do the children of men as a whole experience it. Avoiding danger is no safer in the long run than exposure."
Helen Keller
+ نوشته شده در  87/03/13ساعت 0:54  توسط غریبه آشنا 

"We come to love not by finding a perfect person, but by learning to see an imperfect person perfectly."
+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 6:28  توسط غریبه آشنا 

تا دست بر اتفاق برهم نزنیم /پایی زنشاط بر سر غم نزنیم /خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح /کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم.
+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 4:11  توسط غریبه آشنا 

خود را بشناس، زیرا زندگی ارزشیابی نشده، ارزش زیستن را ندارد.
+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 23:23  توسط غریبه آشنا 

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من در میان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز
در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز


+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 4:41  توسط غریبه آشنا