بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد در زندگي
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
+ نوشته شده در
86/12/28ساعت 21:8  توسط غریبه آشنا
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شقه شقه تا دیگ جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور میزنه
تو رگهای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
+ نوشته شده در
86/12/28ساعت 8:49  توسط غریبه آشنا
پستیم و بلندیم و زیادیم و کمیم
آیینه زنگ خورده و جام جمیم
+ نوشته شده در
86/12/21ساعت 3:16  توسط غریبه آشنا
این خانه قشنگ است، ولی خانهی من نیست من خانه بدوشم.
این خاک فریباست، ولی خاک وطن نیست. من با که بجوشم؟
همسایه زبان من سرگشته نداند. من با که بگویم؟
+ نوشته شده در
86/12/16ساعت 9:7  توسط غریبه آشنا
Life is like riding a bicycle. To keep your balance you must keep moving
Albert Einstein
+ نوشته شده در
86/12/11ساعت 6:33  توسط غریبه آشنا
| زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
|
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
|
|
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
|
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
|
|
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
|
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
|
|
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
|
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
|
|
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
|
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
|
|
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
|
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
|
|
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
|
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
|
|
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
|
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
|
|
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
|
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
|
|
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
|
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
|
|
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
|
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست |
+ نوشته شده در
86/12/06ساعت 11:38  توسط غریبه آشنا