Simplicity is the ultimate sophistication.The greatest deception men suffer is from their own opinions.
The noblest pleasure is the joy of understanding.
Time stays long enough for anyone who will use it.
Where there is shouting, there is no true knowledge.
While I thought that I was learning how to live, I have been learning how to die.
Who sows virtue reaps honor.
You do ill if you praise, but worse if you censure, what you do not understand
All our knowledge has its origins in our perceptions.
As a well-spent day brings happy sleep, so a life well spent brings happy death.
Blinding ignorance does mislead us. O! Wretched mortals, open your eyes
+ نوشته شده در
86/11/17ساعت 4:29  توسط غریبه آشنا
موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که دوستش میدارد
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره, فکر,هوا, عشق , زمین مال من است
چه اهمیت دارد, گاه اگر می رویند قارچهای غربت ؟
+ نوشته شده در
86/11/15ساعت 8:36  توسط غریبه آشنا
وطن چیه؟ وطن کیه؟
لالایی ِ بچه گیه
وطن تویی، وطن منم
منم که پر پر می زنم
زبان ِ مادری مونه
ما رو به هم می رسونه
جای ِ همه تجربه ها
عطر ِ غریبی در هوا
اصالت ِ خاطره ها
فرصت ِ آزادی ِ ما
پنجره ای رو به سکوت
تنهایی ِ کویر ِ لوت
دل ضربه های ِ ارک ِ بم
تجارت ِ تن با بلم
پنجره ای به پنج دری
با مردم ِ خاکستری
رو به حیاط ِ بچه گی
سر خورده گی، دل مرده گی
رو به شمال، رو به جنوب
این آب ِ دشمن کوب ِ خوب
خلیج فارس یعنی وطن
یعنی شناس نامه ی من
بحر خزر یعنی وطن
یعنی شناس نامه ی من
کشف ِ عزیز ِ کلمه
دشمن ِ زنجیر و قمه
آقا اجازه هست؟ بگیم
که خسته ایم از سین جیم
اجازه هست؟ تازه بشیم
بگیم که ما عاشق شدیم
عاشق ِ دریای ِ خزر
با چشم ِ تر ، با چشم ِ تر
عاشق ِ کرد و ترکمن
لحظه به لحظه ی وطن
با هر چه جشن و فاجعه
مسجد، کنیسا ،صومعه
شيراز ِ مون و سو و شون
چار باغ و عکس ِ چهل ستون
لر و بلوچ و آذری
خواهری و برادری
وطن کرد ِایرانیه
تعریف جان فشانیه
وطن یعنی خود باوری
برابری، برابری
خلیج فارس یعنی وطن
یعنی شناس نامه ی من
بحر خزر یعنی وطن
یعنی شناسنامه ی من
+ نوشته شده در
86/11/09ساعت 5:44  توسط غریبه آشنا
جهل کورکورانه به گمراهی می کشاندمان, ای فانیان فلک زده! چشم باز کنید!
+ نوشته شده در
86/11/07ساعت 22:33  توسط غریبه آشنا
| دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
|
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
|
|
ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن
|
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور
|
|
از دست غیبت تو شکایت نمیکنم
|
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
|
|
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
|
ما را غم نگار بود مایه سرور
|
|
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
|
ما را شرابخانه قصور است و یار حور
|
|
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
|
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
|
|
حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی
|
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور |
+ نوشته شده در
86/11/02ساعت 20:6  توسط غریبه آشنا