تبليغاتX
واژگان سربی یک پسر

واژگان سربی یک پسر

زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

به یاد دوران کودکی که مامان این شعر رو می خوند تا خوابم ببره. این شعر خیلی واثم خاطره انگیره.

آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن:
دست همو بچسبن
دور یاور برقصن
« حمومک مورچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
« قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو » در بیارن

پریا! بسه دیگه های های تون
گریه تاون، وای وای تون! » ...

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...


« - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی!
شبای چله کوچیک که زیر کرسی، چیک و چیک
تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف
قصه سبز پری زرد پری
قصه سنگ صبور، بز روی بون
قصه دختر شاه پریون، -
شما ئین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود.

دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه
+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 23:26  توسط غریبه آشنا 

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گویند جای هیچ اکراه نیست

بندهُ پیر خراباتم که لطفش دایم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 6:29  توسط غریبه آشنا 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید اینست
که در افسون گل سرخ
شناور باشیم


+ نوشته شده در  86/07/27ساعت 9:14  توسط غریبه آشنا 

نه نام خليج فارس را به اعراب می دهیم , نه یک وجب از حقمان در خزر را به روسیه.

وطن چيه ؟ وطن کيه ؟ لالايی بچگيه

وطن تويی ٬ وطن منم ٬ منم که پر پر ميزنم

خليج فارس يعنی وطن / يعنی شناسنامه ی من

...

شهيار قنبری
+ نوشته شده در  86/07/26ساعت 8:26  توسط غریبه آشنا 

امروز توی بخش کامنت یکی از لینکای بالاترین این اشعار رو دیدم و بد ندیدم که اینجا به عنوان یادگاری ثبتشان کنم:

وقت سحر است، خيز اي ماية ناز،
نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز،
كان‌ها كه بجايند نپايند كسي،
وآن‌ها كه شدند كس نمي‌آيد باز!

تا زهره و مه در آسمان گشته پديد،
بهتر ز مي ناب كسي هيچ نديد؛
من در عجبم ز مي فروشان، كايشان،
زين به كه فروشند چه خواهند خريد؟

مي نوش كه عمر جاوداني اينست،
خود حاصلت از دور جواني اينست،
هنگام گل و مل است و ياران سر مست،
خوش باش دمي، كه زندگاني اينست.

خيام، اگر ز باده مستي، خوش باش؛
با لاله رخي اگر نشستي، خوش باش؛
چون عاقبت كار جهان نيستي است،
انگار كه نيستي، چو هستي خوش باش.

مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

چون نيست حقيقت و يقين اندر دست
نتوان به اميد شك همه عمر نشست
هان تا ننهيم جام مي از كف دست
در بي خبري مرد چه هشيار چه مست

ماه رمضان برفت و شوال آمد
هنگام نشاط و عیش و قوال آمد
آمد گه آنکه خیکها اندر دوش
گویند که پشت پشت حمال آمد

+ نوشته شده در  86/07/22ساعت 10:18  توسط غریبه آشنا 

سيزدهم اكتبرسال 539 پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذاركشور ايران پس از تصرف بابل نخستين منشور ملل را نوشت. مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدي به اسارت گرفته نمي شود، اموال كسي مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگي كامل به جرمي كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيزچشمداشتي به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاري نخواهند كرد و اگر تخلفي ديده شود شخصا رسيدگي خواهد كرد و ....
این روز فرخنده که مایه افتخار همه ایرانیان می باشد را تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  86/07/21ساعت 12:9  توسط غریبه آشنا 

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
و من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
+ نوشته شده در  86/07/21ساعت 5:16  توسط غریبه آشنا